حسن بن نوح القمري البخاري
21
كتاب التنوير (فارسى)
در تجاوز آتشافروزان خانهبدوش و وردارو و رمالان جهانى مغول و بدتر از مغولان بيشتر ذخائر گنجينهء فرهنگى پايمال نادانى و دستخوش تباهكارى گرديد ، و بسيارى از آثار صناديد ديار خورشيد تابان از ميان رفت ، زيباترين كارهاى هنرمندان كه آيات فنون و مظاهر عبقريت فكرى قوم پارسنژاد بود در درازدستى نابكاران بدست نابودى سپرده شد . بعلاوه بواسطهء وجود يكگونه تعصبات و افكار شيطانى خاص در مجامع نويسندگان قديم در ثبت و ضبط تاريخچهء زندگانى برخى از نامداران چندان علاقهيى نشان داده نشده است بدين جهت امروزه ما از كتاب سرگذشت زندگانى بسيارى از نامداران آن ديار - كه روزى طلوع كرده ، ديرى زيسته و درخشيدهاند ، و زمانى ديگر افول كردهاند - جز سطور چند دردست نداريم ، چه مىشود كرد ؟ طوفانهائى بود خانهبرانداز ، خزانهائى بود مرگآفرين ، انديشههائى بود اهريمنى ، از افقهاى دوردست سر رسيد ، خواهنخواه گريبانگير شده و مردم بدانها سوخته و ساختهاند . امروز ما آن ادوار وحشتناك را پشت سر گذاشته و قرنها از آن دور شدهايم ، و تنها ميراثى كه از آن روزگاران شوم براى ما بجا مانده ، بسيار چيزها و كتابها است كه برجاى نمانده ، و بعلاوه لكههاى تاريكى است كه بر صفحات تاريخ عقليت و فكر يك ناحيت از ايرانشهر افكنده است . ضايعات فرهنگى آن ادوار بس فزون و ياد آنها بس اندوهبار مىباشد . براى نمونه از تاريخ نيشابور تاليف الحاكم نيشابورى - كه قريب به هشتاد مجلد بود - هيچ نام و نشانى در ميان نيست ، از ترجمه پارسى تفسير بزرگ محمد بن جرير طبرى - كه چهل مصحف بود - اجزائى پريشان و پراكنده در جهان مانده است ، از كليله و دمنهء منظوم رودكى و صد دفتر اشعار او نشانى نيست ، از « سى مجلد منصف و زيادت » تاريخ نفيس بيهقى جز اجزاء ناقصى در دست نداريم . از حماسهء مسعود مروزى جز سه بيت نمىدانيم ! تاريخ ايران در آن اعصار و مخصوصا تاريخ خراسان و بالاخص تاريخ فرهنگى آن ديار مانند كتابى است كه شيرازه آن از هم گسسته و اوراق درهم پاشيدهاش دستخوش تندبادى پريشانكننده گرديده و هر ورق را ربوده و به جائى افكنده و سربهنيست گردانيده است ، و آنچه كه از بقية السيف برگهاى آن كتاب بجا مانده اندك و ناپيوسته و رشتهء ارتباط ميانشان بگسسته است . بديهى است از يك چنين كتاب پريشانشده و برباد رفته جز مطالبى گسسته و ناتمام ، كوتاه و نارسا چيز ديگر بدست نخواهد آمد . ناگفته نماند كه دانشوران و سخندانان گمنام و آثار گمشده بيشتر شامل نامورانى مىباشد كه جنبهء قومى داشتهاند ، و تمام يا برخى از كارهايشان به زبان پارسى بوده است ، مثلا فصل مبسوط و مشروحى از تاريخچهء زندگانى و